تعداد افراد آنلاین : ۲,۶۱۰ نفر
آخرین به روز رسانی : ۷ دقیقه قبل
یک گرم طلای 18 عیار : ۱۲۳,۴۱۰ تومان
سکه تمام بهار : ۱,۳۱۲,۵۰۰ تومان
دلار: ۳۴,۲۷۳ ریال
یورو: ۴۰,۳۲۲ ریال

آخرین اخبار


کد خبر: 23119
تاریخ انتشار: دوشنبه, ۰۳ مهر ۱۳۹۶ ۰۸:۳۹
دسته: دیروزنامه
پرینت
ایمیل

تصاویر:سفرنامه غرب اروپا(12)ماجرای کلاهبرداری دختر آلمانی/یادی از پتروس!

  در این بخش "سفرنامه غرب اروپا" منتشر می شود،این سفرنامه به کوشش محمدرضا اجاقی نوشته شده و فعلاهر روز مهمان شما خواهد بود.

سفرنامه غرب اروپا(5)واماندگی مهاجران...

در"سفرنامه غرب اروپا" که حاوی اطلاعاتی از سفر به سه کشور آلمان،فرانسه و هلند است سعی شده از طولانی نویسی و اضافه نویسی پرهیز شود و مطالب با قلمی ساده و خلاصه بیان شود تا مطالعه آن برای مخاطبان دلپذیر باشد.

قسمت های گذشته این سفرنامه را اینجا ببینید.

 

29مارچ 10/2016 فروردین1395

صبح درراه رفتن به ایستگاه مرکزی کلن، قطار درنیمه راه خراب شد. کمترازده دقیقه چند اتوبوس شهری به صف شدند و مسافران را به مقصد رساندند.

داخل اتوبوس یک زن و مرد و دخترجوانی که به نظرآلبانیایی یا رومانیایی می رسیدند، چنان سروصدای راه انداخته بودند که همۀ مسافرها چپ چپ نگاهشان می کردند. مردجوان به زبان خودش، یکریزو بلند بلند حرف می زد و مدام جا عوض می کرد. زن و دخترجوان هم چنان خنده های بلندی سرمی دادند که همۀ مسافران را که درآن صبح زود که سرکارمی رفتند، کلافه کرده بودند.

ساعت یازده شد و ازماشینی که قرار بود با آن آمستردام بروم، خبری نشد. پیامک دادم. پاسخی نیامد. تماس گرفتم، جوابی داده نشد. با سعید تماس گرفتم. سعید گفت که به او زنگ می زند وخبرمی دهد.

بعد ازچند دقیقه سعید تماس گرفت و گفت که به اوهم جواب نمی دهد. تا ساعت دوازده هم منتظرماندم بلکه بیاید یا خبری بدهد اما نیامد. دراین فاصله چند بار سعید و دوست سعید به دخترخانم زنگ زده بودند اما جوابی نداده بود. دیگرمطمئن شدم قالم گذاشته. سعید آدرس محل خرید بلیط قطار را داد. بعد ازکمی معطلی یک بلیط به قیمت چهل وسه یورو خریدم. این ارزان ترین بلیط به آمستردام بود و تا رسیدن به آن جا باید پنج بارقطارعوض می کردم. نقشه و ساعت تعویض قطارها را روی بلیط نوشته بودند.

سفرنامه غرب اروپا(12)کلاهبرداری دختر آلمانی/یاد پتروس و فداکاری اش...

باید خیلی دقت می کردم تا در ایستگاه نوشته شده در بلیط پیاده شوم و سروقت درلاین قطاربعدی باشم. فاصلۀ این جابجایی به طورمیانگین چهاردقیقه بود. خوبیش این بود که این تحرک و جابجایی سریع به لحاظ ذهنی مسیررا برای آدم کوتاه می کرد. چون ذهن مدام درگیربود که اشتباهی نشود. تمام قطارها سروقتی که دربلیط درج شده بود، مسافرسوار و پیاده کردند. این نظم برای من چیزعجیب و غریبی بود.

سفرنامه غرب اروپا(12)کلاهبرداری دختر آلمانی/یاد پتروس و فداکاری اش...

دریکی ازایستگاهها که هنوز در خاک آلمان بود، با یک جوان انگلیسی آشنا شدم که با دوچرخه مسافرت می کرد. ازیکی ازشهرهای اسکاتلند شروع کرده بود وحالا به برلین می رفت. درطول سفرش البته ازقطارهم استفاده می کرد. دوچرخه اش ازاین کورسی های قدیمی شاید مال چهل پنجاه سال پیش بود.

جالب این بود که ایران را نمی شناخت. من سعی کردم به او بگویم که ایران چیست و درکجا قراردارد. وقتی به اوگفتم که من هم یک بار با دوچرخه سفری داشته ام خیلی خوش حال شد. به او گفتم که به ایران بیاید، اما این پیشنهاد چنان برایش عجیب و غریب بود که پاسخی جزخندیدن نداشت.

سفرنامه غرب اروپا(12)کلاهبرداری دختر آلمانی/یاد پتروس و فداکاری اش...

دیگروارد خاک هلند شده بودم. با آن که مرزی نبود و من مدام داخل قطار بودم، اما این را می شد به خوبی حس کرد. برای آن که مطمئن شوم ازیک خانم جوانی که توی ایستگاه ایستاده بود و منتظرقطاربود پرسیدم که تأیید کرد. هلند واقعا" سرزمینی پست است. اگرتراز بگذاری حباب آن همیشه روی نقطۀ میزان می ایستد.

سطح سرزمین هلند مساوی و دربخش قابل توجهی ازآن پایین ترازسطح دریاست. یاد پتروس و آن فداکاریش افتادم که داستانش را در کتاب درسی زمان مدرسه خوانده بودم.
هنوزانگشت کرخت شده اش را به یاد دارم که چه طورتاصبح آن را در سوراخ بدنۀ سد فرو کرده بود.

سفرنامه غرب اروپا(12)کلاهبرداری دختر آلمانی/یاد پتروس و فداکاری اش...

ساعت پنج عصربه ایستگاه مرکزی آمستردام رسیدیم. حالا باید دنبال هاستلی می گشتم که آدرسش را ازاینترنت درآورده بودم. معلوم هم نبود جا داشته باشد. نداشتن کارت اعتباری بین المللی برای ما ایرانی های دردسر بزرگی درزمانۀ اینترنت است. اگرکارت داشتم می توانستم ازچند روزقبل جا و قطار و اتوبوس و... رزرو و خرید کنم. ازآن بدترگذاشتن پول نقد در جیب است.

سفرنامه غرب اروپا(12)کلاهبرداری دختر آلمانی/یاد پتروس و فداکاری اش...

بیرون ایستگاه مرکزی قطارآمستردام، ازیک جوان ژاپنی که ازساختمان زیبا و قدیمی ایستگاه عکس می گرفت، آدرس هاستلی غیرازهاستلی که می خواستم به آن جا بروم را پرسیدم. من پیشش پروفسوربودم! حتی یک جمله هم انگلیسی نمی دانست. تنها توانست بگوید که ژاپنی است، آن هم به خاطرکلمۀ چینی بود که من گفتم. چون اول فکرکردم که چینی است.

به زنی که فکرکردم باید هلندی باشد، نقشۀ هاستل مورد نظررا که توی موبایلم بود نشان دادم. زن هلندی گفت که آن هاستل ازآن جا دوراست وباید با ترموا بروم. ازاو آدرس هاستلی درهمان نزدیکی ها خواستم. نام خیابانی را درهمان نزدیکی گفت که هاستل های زیادی درآن وجود داشتند. هلندی ها خیلی خوب انگلیسی حرف می زنند. فکر کنم زبان دومشان انگلیسی است. باید مراقب حرف زدنم می بودم، این جا دیگر آلمان نبود که فعل و فاعل را جابجا بگویم و طرف خیلی متوجه نشود، چون خودشان هم خیلی انگلیسی نمی دانند.

وارد خیابان اصلی و توریستی آمستردام شدم که فاصله اش تا ایستگاه مرکزی قطع کردن یک خیابان بود. دراصل این خیابان مستقیم به ایستگاه مرکزی می رسد و همین که ازقطارپیاده می شوی با صد قدم پیاده روی می توانی خود را در مرکزشهرآمستردام ببینی.

سفرنامه غرب اروپا(12)کلاهبرداری دختر آلمانی/یاد پتروس و فداکاری اش...

بالاخره بعد ازمدتی گشتن تختی به قیمت پانزده یورودرهاستلی قدیمی درمرکزشهرآمستردام یافتم. فاصله اش تا ایستگاه مرکزی قطاربیشترازده دقیقه نبود. هاستل همان مهمانپذیریا مسافرخانه خودمان می شود. ازاتاق خصوصی دارد تا اتاق عمومی که توی آن چهارو بعضی وقت ها تا هشت و دوازده تخت هم می گذارند.

سفرنامه غرب اروپا(12)کلاهبرداری دختر آلمانی/یاد پتروس و فداکاری اش...
سفرنامه غرب اروپا(12)کلاهبرداری دختر آلمانی/یاد پتروس و فداکاری اش...

کوله پشتی ام را تحویل دفتردادم و برای کشف آمستردام ازهاستل بیرون زدم. آمستردام شهری آبی خاکی است. کانال های آب زیادی ازداخل شهرمی گذارند که ازداخلشان قایق های کوچک و متوسط در حال عبور هستند و همین به شهرزیبایی خاصی داده. آدم را به یاد ونیزمی اندازد.

سفرنامه غرب اروپا(12)کلاهبرداری دختر آلمانی/یاد پتروس و فداکاری اش...
سفرنامه غرب اروپا(12)کلاهبرداری دختر آلمانی/یاد پتروس و فداکاری اش...

پیاده تا لنگرگاه رفتم. کشتی های قدیمی و زیبایی کنارساحل لنگرانداخته بودند. با پیرمردی که مشغول ماهیگیری بود سرحرف را بازکردم. ایران را خوب می شناخت وتفاوتش را با کشورهای اطراف به خوبی می فهمید.

سالها قبل چندباری به ایران سفرکرده بود. پسربزرگش هم اخیرا" به ایران رفته بود. ازاصفهان و شیراز و تخت جمشید و جاهای دیگرحرف زد و این که ایران کشوری بزرگ و تاریخی وثروتمند است.

من هم ازهلند و آمستردام تعریف کردم. پیرمرد ماهیگیرگفت که هلند خوب است ولی هوایش مزخرف است. درهمان وقت که ما در حال صحبت با هم بودیم باد سردی ازجانب دریا می وزید. لابد برای یک هلندی که درطول سال مجبوراست چنین هوایی را تحمل کند، سخت می شود. ولی من از این هوا کیف می کردم. هوای پاک تا عمق وجودم نفوذ می کرد. اما برای قرارگرفتن دربرابرچنین هوایی باید حسابی پوشیده باشی تا سرما نخوری.

پیرمرد ماهیگیر پیشنهاد کرد بروم و کشتی مسافربری غول پیکری را که درطرف دیگرلنگرانداخته بود، ببینم. با ده دقیقه پیاده روی وعبورازیک زیرگذرکه اتوبانی ازرویش می گذشت، به آن جا رسیدم. واقعا" غول پیکربود. شاید ازاین کشتی های بزرگ، چندتایی بیشترنباشد.

سفرنامه غرب اروپا(12)کلاهبرداری دختر آلمانی/یاد پتروس و فداکاری اش...
سفرنامه غرب اروپا(12)کلاهبرداری دختر آلمانی/یاد پتروس و فداکاری اش...

شهری بود روی آب. هراتاق یا سوئیتش بالکنی داشت که توی آن میزصندلی گذاشته بودند. درآن زمان که من آن جا بودم، کارگران کشتی مشغول تمیزکاری و رسیدگی به کشتی بودند. شاید به زودی مسافرگیری می کرد و پهنۀ اقیانوس را به سوی بندری دیگرمی پیمود. دلم می خواست یکی از مسافرانش باشم یا یکی ازآن کارگرانی که مشغول کاربودند.

ادامه دارد...



+ 7
مخالفم - 0

تعداد نظرات: 0
منتشر نشده: 0

ارسال نظر




کد امنیتی
تازه کردن




چند رسانه ای
آخرین به روز رسانی : ۷ دقیقه قبل
تعداد افراد آنلاین : ۲,۶۱۰ نفر
تعداد کل اخبار : ۳۶,۰۵۳ مورد
اخبار امروز : ۳۶ مورد
تیترها: